سودایـــی

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

فی نیش
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: افراد دارای معلولیت ، قصه

دکتر گفت: بشین!

آرام روی زانوهام می شینم. باسنم نباید به زمین برسه. (شش ماه پیش م همینجوری بود.)


دکتر گفت: پاشو. (تند گفت، مثل بازی. با لبخند)

خواستم همونطور که گفته بود بایستم. نشد.خستگی پیچید تو زانوها، دستهامو فشار دادم به پاها و ایستادم.

مامان نگران به دکتر نگاه میکنه.

مامان گفت: دکتر روندش چطوره؟

"روند" کلمه ی سختیه. اگه کلاس اول بودم می فهمیدم.

یواش پرسیدم: روند چیه؟!

مامان نگاهم کرد. نشنید.

دکتر گفت: پیشرونده ی شدید.

پرسیدم: روند چیه؟!

مادرم گفت: تا چه عضله ای؟

عضله اسم مریضی منه. مادرم به همه می گه. بعضی وقت ها در خیابان، به غریبه ها هم می گه: ضعف عضلانی.

یعنی: یواش راه برم که نیفتم. توی کوچه نرم. حوصله م که سر رفت، فقط رو پله ی دم در بشینم. بیشتر خاله بازی کنم، کمتر لی لی. به جای کفش تق تقیا، کفش طبی بپوشم. یعنی خسته شدم، بشینم. به دکترها به جای اوهون بگم بله. نه نگم. باید بگم نخیر. یعنی تمرینامو تو فیزیوتراپی انجام بدم. تو کاردرمانی با خانم آرام دوست باشم... خانوم آرام لاک می زنه. یه بارم برام بلوز سفید خرید. یعنی هزارتا چیز...

صورت مامانم قرمزه. فکر کردم میخواد گریه کنه. نکرد.

دکتر گفت: دوشنا* زیاد نمی مونن. نهایتش تا هیجده سال. متأسفانه بعدش فینیش.

چه بامزه س فی نیش! مامان حرف نمی زنه.

تو اتوبوس، بادکنکم رفت هوا. هر چی به مامان گفتم بیاره پایین دنبالش نرفت.

گریه م میگیره. میرم وسط اتوبوس. یه آقاهه برام گرفت. مهربوووون. با مامان قهرم. مامان منو بغل کرد. گذاشت روی پاهاش. اشکامو پاک کرد. گفتم: فی نیش چیه؟

مامان نشنید. من چند بار پرسیدم. مامان بعضی وقتا مریض میشه. مثل پیمان. هیچی نمی شنوه. ولی از پیمان بهتره، اون حتی حرفم نمی زنه.

 هی می گم فی نیش. فی نیش. فی نیش... ولی مامان... مامان بعضی حرفا رو نمی شنوه. شاید اسم مریضی مامان پیمانه.

 

 *یکی از انواع بیماری ضعف عضلانی