سودایـــی

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

ترسیده دوستت دارند
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سودایی

ترسیده دوستت دارند تا نترسیده. نشسته تا ایستاده و  ...لخته ای در گوشه ای دور. دورتر از آنی که صدا کنی... گنگ و بیهوش.


شک من به کلمات است. به زبان. به آنچه که حتی به کلام هم نمی آید.

شک من به من است. به تو. به "این" که جنسش جورِ من نمی شود آخر، حتی وقتی که دلهره دلم را هرررری پایین می ریزد و دستها، پاها، عضلاتم، همه ی وجودم سست می شوند. حتی وقتی که در فاصله ی دو بار شنیدن زنگ تلفن همراهم با تنی که جانی ندارد به تعلیق می روم.

شک من به زبان است. به آنچه که حتی به کلام هم نمی آید...

می دانم! شاید تو دوستم بداری، آنگاه که لخته ای، آنگاه که در گوشه ای دور، آنگاه که نباتی شاید!!!