سودایـــی

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

ملکه اندوهگینِ شکنجه ی سلول هایش، هر روز راز خود را مرور می کند!
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سودایی

ملکه را به دنبال خودش می کشانند.

سلول های خرافاتی هر صبح با هراس از شگون بد بیدار می شوند. خاطره مرگ یاران گرمابه و گلستان شان را هنوز در ناخودگاه ذهن شان دارند. گرچه دستور صادر شده است: "مرور مرگ هر سلولی ممنوع و هم تراز کبیره ترین گناهان است و مرورگرها به اشد مجازات محکومند" اما این سلول های مرورگر هر شب خسته، ضعیف، گناه آلود و با کابوسی رنج آگین به خواب می روند و هر صبح با هراس از شگون بد بیدار می شوند و ملکه را به دنبال خودش می کشانند.

 ملکه هر روز فرمانی صادر می کند. ملکه می داند خستگی به مغز استخوان سلول هایش رسیده. ملکه از گناه آنها آگاه است. اما ملکه هم انکار می کند گناه سلول های بیچاره اش را. ملکه اندوهگینِ شکنجه ی سلول هایش، هر روز راز خود را مرور می کند. هیچ کدام از کشورهای همسایه هنوز نمی دانند سلول های تسلیم ملکه در انفرادی سیاری به آرامی زندگی می کنند.