سودایـــی

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

آخ اگر که کلاغ های سپید دوباره به بام ها بنشینند!
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سودایی

یک روز کلاغ های سپید

دوباره به بام ها می نشینند و خبرهای خوب را اعلام می کنند.


تا آن روز، من کتاب تاریخ ادبیات را برای امتحان ساعت آخر از بر می کنم.

 به شعرها نظمی می دهم.

قصه ها را در ذهنم عاشقانه می بافم.

 صندلی چرخ دار را پیش از رسیدن به آن سراشیبی هولناک، کنار نیمکت خالی قفل می کنم.

به زن های چاق، زن های لاغر، مردهای پیر قدیمی لبخند می زنم.

در دلم هوای پیاده روی را حبس می کنم.

 برای کلاغ سیاه های باغ قیطریه خوراکی های کوچک می خرم

به دیالوگ های پوچ شان گوش می دهم

تا آن روز که همه هراس های سنگین در من ذوب شوند

و کلاغ های سپید...

آخ اگر که کلاغ های سپید دوباره به بام ها بنشینند...