سودایـــی

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

سلام آقای رییس جمهور!
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سودایی ، افراد دارای معلولیت

 پیش از آغاز خواستم تأکید کنم، ملالی نیست جز ناامیدی از شعارها اما... سرآغازی نیست برتر از؛

به نام خداوند بخشنده و مهربان

سلام آقای رئیس جمهور! 

من آرزو هستم!

سال 1384، پیش از انتخابات، نامه ای به کاندیداهای محترم ریاست جمهوری نوشتم. آن روزها دقیقا نمی دانستم چه کسی رییس جمهور ایران می شود. تصور می کردم، نامه ام میان بسیاری از نامه ها گُم می شود، فراموش کرده بودم نامه را،  تا این که خبر دادند: آقای رئیس جمهور  نامه را خوانده و پاسخ داده اند!

خواسته بودم پیش از رسیدن به آخرین پله، به خواسته های دختر دارای معلولیتی گوش کند که...

من در آن نامه، با رئیس جمهور آینده کشورم، از عدم اجرای" قانون جامع حمایت از حقوق معلولان"- مصوب مجلس شورای اسلامی سال 1383- سخن گفتم و از او خواستم پیش از رسیدن به آخرین پله، پیش از پذیرش عنوان ریاست جمهور ایران، به حرف های دختری گوش کند که سرنوشت و زندگی او و دیگر دوستانش مستقیماً به اجرای این قانون گره خورده بود.

در آن نامه با رئیس دولت، از فراموشی قانون 16 ماده ای جامع حمایت از حقوق معلولان سخن گفتم...  گفته بودم حتی در پایتخت ایران، هنوز من و دوستانم دارای معلولیتم از حداقل امکانات عمومی محروم هستیم. امکانات حمل و نقل عمومی، امکان استفاده از حق سه درصد استخدام، امکان تحصیل رایگان در دانشگاه ها بدون امَاها و اگرها، امکان ورود به ساختمان بسیاری از سازمان ها و ادارات دولتی و ...

"دخترم! صبور باش. استعدادهای خدادادی، بهترین داشته ی انسان ها هستند..."

سرانجام پاسخ رئیس جمهور به نامه ام را در بسیاری از برنامه ها خواندند. آقای رئیس جمهور به من نوشته بودند: "دخترم! صبور باش. استعدادهای خدادادی، بهترین داشته ی انسان ها هستند..." و برایم آرزوی موفقیت کرده بودند.
در نامه ای دیگر، خطاب به چهار وزیر و معاون اول شان دستوری صادر کردند مبنی بر "در اولویت قرار دادن حق سه درصد استخدام معلولان و مناسب سازی اتوبوس ها در یک مدت چهار ساله"


صدا و سیما، خبرگزاری ها و روزنامه ها تا مدت ها موضوع نامه ی من و پاسخ ایشان را مطرح و هر سال سوم دسامبر – روز جهانی معلولان- با من مصاحبه می کردند. سازمان بهزیستی در جشن مهرورزی که از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد، پاسخ رئیس جمهور به آن نامه را بر روی بنر بزرگی چاپ کرد و بالای آن نوشت، پاسخ رئیس جمهور به یکی از فرزندان بهزیستی!

هیاهوها تمام شد و ما نمی دانستیم، با استعدادهای خدادای مان، این داشته ها، چه کنیم؟!

و البته ما در سال 1387 به کنوانسیون جهانی حقوق افراد دارای معلولیت هم پیوستیم، اندکی امیدواری و خوشحالی... اما دریغ! دریغ که هشت سال از آن روزها و آن پاسخ گذشت، مشکلات من و دوستانم روز به روز افزایش یافت و ما مانده ایم در حسرت پاسخی که با استعدادهای خدادای مان، این داشته ها، چه کنیم؟!

آقای رییس جمهور!

هنوز هم وقتی می گویند معابر شهر را برای معلولان مناسب سازی می کنند، نمی کنند. این شهر با ما غریبه است. هنوز هم وقتی قانون می نویسند که تحصیل معلولان در دانشگاه ها رایگان است، نیست. هنوز هم وقتی هزینه ای را به ما اختصاص می دهند، نمی دهند. هنوز هم وقتی می گویند تو موفقی چون در جامعه حضور داری، تو ایزوله نیستی، بعد راه های حضورت را مسدود می کنند...
گاهی احساس ها می جوشد و آدم ها برای اینکه خودشان را تبلیغ کنند یا دین شان
را به مذهب ادا کنند، ما را هم می بینند، توجهی، نگاهی، یادی و بارقه ی امیدی که شاید ... اما باز احساس ها فرو می نشینند و ما می مانیم و رسمیتی که نداشته ایم.

آنچه را می دهند در هیاهوی تبلیغات هبه می کنند. بعد بودجه ها کم می شود، تهدیدمان می کنند. بودجه ها تمام می شوند و در سکوت آنچه را می دهند، به
سادگی می گیرند. انگار قانون ها اینجا اگر غبار فراموشی نگیرند و اجرایی شوند عمرشان چند صباحی بیشتر نیست. اینجا ضمانت حقوق یک انسان را به منابع مالی حواله می دهند!

آقای رئیس جمهور!

ما با سختی به مدرسه و دانشگاه می رویم! با سرسختی به اجتماع راه پیدا می کنیم. خانوادهای ما روز به روز برای پرورش استعدادهای ما، بدون امکانات،
معلول تر می شوند. ما اگر خوشبخت باشیم به سختی شغلی، متناسب با شرایط جسمانی خود پیدا می کنیم و مدت ها زمان لازم است تا به کارفرما اثبات کنیم، ما می توانیم. ما به سختی تلاش می کنیم تا جسم مان دیرتر از کار افتاده تر شود و به سختی قهرمان ایران و جهان می شویم...

جناب آقای دکتر روحانی! رئیس محترم دولت تدبیر و امید

لطفا پیش از اجرا، چند لحظه، به آرزوی من فکر کنید:

من پدر و مادرم را دوست دارم ولی به خاطر خودم و همه ی افراد دارای معلولیت ایران، کاش مدتی هم فرزند شما بودم...  هیچ بعید نبود، با همه ی توکلی که به عنایت پروردگار دارید، گاهی نگران فرزندی شوید که حتی شهرهای این کشور هم او را به انزوا می رانند.
گاهی نگران روزهایی شوید که در کنار فرزندتان نیستید... یقینا قلب شما هم آکنده از
اندوه می شد. کاش شما هنوز هم چند روزی رییس دولت ایران نبودید و باز فرصت داشتید به سرنوشت و آینده ی فرزندتان و قانون های اجرا نشده، قانون هایی که تضمینی برای اجرای آنها نیست، فکر کنید.

کاش فرزند شما بودم، فرزندی که نمی بیند. نمی شنود. بالا بردن یک لیوان آب برایش بزرگ ترین خوشبختی است. فرزندی که زبانش گویا نیست و فرزندی که ذهنی
کم توان دارد ولی دلش دریای مهربانی است...

آقای رئیس جمهور

پیش از آغاز بدانید که ما صبر کردن را هر روز، هر شب و هر لحظه زندگی می کنیم اما نمی خواهیم آنقدر به دیروزمان نگاه کنیم که امروزمان تنها به احسنت گفتن بگذرد. ما می فهمیم امروز اگر با دیروز فاصله دارد، بهایش گذر زمان بوده است.
افق پیش روی ما فرداست و ایمان داریم به خدا.

ما در انتظار اجرای عدالت در دولت تدبیر و امید به آینده می اندیشیم.

آرزو قنبری

25خرداد 1392

Ghanbari.82@gmail.com