سودایـــی

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

درد، نام دیگر من است
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سودایی ، قیصر

آخرای اسفند، هوا بوی روزای نو می داد. همان وقت هایی که ایمان داشتیم دنیا رو می شه گرفت... ذوق زده بودیم با اون گلدون گل بنفشه که هدیه بردیم ...

دفتر سروش نوجوان و قیصر عزیز که هی میزبانی می کرد و هی مهربانی... حرف ها زدیم. بحث به درد کشید، انگار از دردهای هم خبر داشتیم و نداشتیم.

وسط حرف ها مکثی کرد و اشاره ای که تو شاید بیشتر بدونی من چی میگم و زود گذشت...


همون یک جمله گاهی هنوزم تسکین دهنده ست. دلتنگ که میشم یاد اون لحظه، اون احساس اشتراک و خیلی لحظه های دیگه که می کنم، بیش از هر شعری، شعر  دردش به خاطرم می آد.

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه
نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته
است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش
را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای
تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

"دکتر قیصر امین پور"