سودایـــی

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

قاصدک
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سودایی

پنج شنبه، تو گرمای بعدازظهر، شرایطی پیش اومد که ناچار زیر آفتاب داغ خیابان ولی عصر بودم. یک قاصدک از بالای سر من و دوستم پرواز کرد، بدون هیچ مکثی. هر دو تامون دوست داشتیم قاصدک پیش ما هم توقفی می کرد...

امروز، تو ماشین داشتم به اینکه دیر می رسم اداره فکر می کردم و کفری بودم از راننده هایی که الکی ترافیک کاذب ایجاد می کنند، بدون هیچ انتظاری از هیچ قاصدکی، یک قاصدک روی کیفم نشست...

انقدر حالم خوب شد که بدون هیچ مکثی فوتش کردم و آرزو کردم حال دیگری هم ...

 

+ بابا زنگ زد گفت، چلچراغ هم نامه رو چاپ کرد، آقای خلیلی! ممنون.