سودایـــی

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

حرف های مجازی
ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سودایی ، سطحی نویسی ، تازه به دوران رسیدگی

چند روز پیش کسی، تعدادی از این جملات به اصطلاح قصار رو برام ایمیل کرد که یکی ش یه چند ثانیه ای ذهنمو درگیر کرد و البته زود فراموش کردم، با این مضمون؛

 همیشه از فاصله ها گله می کنیم، شاید یادمان رفته که در مشق های کودکی، برای فهمیدن کلمات کمی فاصله لازم بود! - البته اولین چیزی که به ذهنم رسید خاطره ی جریمه هایی بود که به جرم خیس کردن نوک مداد قرمز با زبان و گذاشتن فاصله های اغراق شده، باید می نوشتم. 


دیشب خسته بودم و غرغرو. شاکی از جناب روحانی، افزایش ساعات کاری و کلافه از تصور بی حرکت نشستن روی ویلچر آن هم 44 ساعت در هفته، رفتم خودم رو بخوابوونم که یکی از دوستان قدیمی، صمیمی اس داد:

- تو اس ام اس هـای منـو می گیـری؟ یک ماهـه جواب منـو نمـی دی؟ چرا فقط اس هـای مـرتبط به امـور مالـیـت به مـن می رسه؟!

و قبل از اینکه جواب بدم، دوباره نوشت:

_ آرزو! می خوای قهر باشی، باش. اما با من حرف بزن:(

- من کلی باهات حرف زدم، قربون صدقه رفتم. سؤال پرسیدم! تو که یه دونه اش رو هم جواب ندادی، به هم ریختم...

یاد بچگی ها افتادم که نه موبایلی بود، نه شبکه های اجتماعی و نه قهری به معنای قهرهای چند ماهه. سر و ته قهر ها نهایتاً یک ساعت بود.

خنده ام گرفته بود که اس ام اس های مرتبط به پول بدون هیچ انحرافــی رسیده بودند. خواستـم بنویسـم گویا حسـاب و کتـاب مـون از دوستی مون شفاف تره و زبان درازی و این حرفها که ترسیدم آخر شبی اسباب دلخوری کامل بشه. ولی من که قهر نکرده بودم با کسی! نوشتم: نرسیده و قهر چیه و ...

یادم رفت که قرار بود خودم رو بخوابوونم. بیدار بیدار شده بودم و هی به ابراز احساسات از راه دور آدم ها-همان ها که در فیس بوک فرشته های آسمانی می شوند- اس ام اس های نرسیده ی دوستم، قربون صدقه های مجازی و به هم ریختنش فکر می کردم!

به اینکه چقدر ذهنم درگیر خودم بوده و اینکه علی رغم نزدیکی خونه هامون حتی به هم تلفن هم نزدیم ...

و اینکه اینها، این روزها کلیشه ای ترین دیالوگ های دنیا به نظر می رسند و ما ظاهرا منطقی، قبول می کنیم که خیلی هم تن به این کلیشه ها ندهیم! شاید هم توجیه مان این باشد که؛ اندکـی فاصلـه لازم است و مــا در حـال تغیـیـــر، گــذار به روشـن فکری و گرفتاری های بی پایانیم.

خلاصه در بیداری شبانه که آدم با خودش بدون واسطه خلوت می کنه دلم هوای صداقت های کودکی رو کرد. شاید بد نبود باز هم به جرم اغراق در فاصله ها جریمه بنویسیم. 

 

+شاید هم این احوالات ما با شروع ماه مهر و پاییزی شدن مان بی ارتباط نباشد.