سودایـــی

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

چهارده سالگی (5)- هر روز کسی شبیه من در ایران متولد می شود!
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: افراد دارای معلولیت

این روزها به دهه نود پا گذاشته ایم و من دختر جوان دارای معلولیتی هستم که تا مقطع کارشناسی ارشد درس خوانده و شاغل است. سال ها فعالیت در سازمان های غیــر دولتـی معلولان داشتـه ام. گاهی یادداشت هایی به چاپ رسانده ام. به رئیس جمهور نامه نوشتم. با مسوولان سازمان بهزیستی صحبت کردم. تلاش کرده ام باشم و بگویم چیزی کم ندارم. اما هنوز هم راه های دسترسی اثباتم به جامعه مسدود است.

هنوز هم وقتی می گویند معابر شهر را برای معلولان مناسب سازی می کنند، نمی کنند. این شهر با من غریبه است. هنوز هم وقتی قانون می نویسند که تحصیل معلولان در دانشگاه ها رایگان است، نیست. هنوز هم وقتی هزینه ای را به ما اختصاص می دهند، نمی دهند. هنوز هم وقتی به سرویس ایاب و ذهاب می دهند، نمی دهند. هنوز هم وقتی می گویند تو موفقی چون در جامعه حضور داری، تو ایزوله نیستی و بعد راه های حضورت را مسدود می کنند...

گاهی احساس ها می جوشد و آدم ها برای اینکه خودشان را تبلیغ کنند یا دین شان را به مذهب ادا کنند، مرا هم می بینند، توجهی، نگاهی، یادی و بارقه ی امیدی که شاید ... اما باز احساس ها فرو می نشینند و من می مانم و رسمیتی که نداشته ام.

آنچه را می دهند در هیاهوی تبلیغات هبه می کنند. بعد بودجه ها کم می شود، تهدیدت می کنند. بودجه ها تمام می شوند و در سکوت آنچه را می دهند، به سادگی می گیرند. انگار قانون ها اینجا اگر غبار فراموشی نگیرند و اجرایی شوند عمرشان چند صباحی بیشتر نیست. اینجا ضمانت حقوق یک انسان را به منابع مالی حواله می دهند...

و این غم بزرگی است برای ما، اگر درک کنیم. این همان چیزی است که ریشه اش را در فرهنگ بیمار باید جست.

مرا نمی پذیرند چون در فرهنگ کشورم تعریف نشده ام. بی هویتم، رسمیت ندارم. گاهی در تفکر برخی، من شاید دنباله ی یک گناهم. یک معصیت و در تعریف های بهتر شاید یک نشانه برای شکرگزاری بندگان. نهایت اعتراض ها گاهی یک پاسخ است: «آدم های سالم هم مشکلات شان حل نشده، چه رسد به معلولان...!»

آنچه روحم را آزار می دهد، درد من نیست. درد من درد "ما" ست. ما که خسته شدیم از این گذشته ها را به رخ کشیدن. ما که نمی خواهیم آنقدر به دیروزمان نگاه کنیم که امروزمان به احسنت گفتن بگذرد. ما که می فهیم امروز اگر با دیروز فاصله دارد، بهایش گذر زمان بوده است. ما که می خواهیم امروزمان را زندگی کنیم و افق پیش روی مان فرداست.

تولد یک فرد دارای معلولیت تنها از رحم مادر آغاز نمی شود. گاهی یک حادثه، بیماری، کهنسالی و ...

درد من این است که هر روز کسی شبیه من در ایران متولد می شود که هنوز هم رسمیت ندارد.