سودایـــی

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

یک روز دوباره با طفلی
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سودایی

دیشب و صبح با دوست جان همکار هماهنگ شدیم که در نبودنش کاری را زمین نگذاریم. از ساعت نُه تماس های داخلی رئیس طفلی -یکی از گذشتگان- شروع شد.

اطمینان دادم که با خانم همکارشان هماهنگِ هماهنگ شــده ایم که ایشــان غصـه نخـورند و این حرف ها...


اما خب هر سی دقیقه، نکته ای که می دانستیم را یادآوری کردند و دست بر قضا خبرهای غیر قابل پیش بینی هم پیش آمد که ایشان را تا آخرین دقایق هراسان کند و به خاطر تماس های مکررشان با رئیس چهارم جهت بله قربان و این حرف ها، ماجراهای خاطره انگیز و شادی پیش آمد!

الحق که این تفریحات یک روزه، بعد از یک روز خستگی خب، روزمان را گاهی خندان کرد.

 

 البته نباید فراموش کرد تماس های پی در پی و خنده ی بی جا مانع کسب است، به همین دلیل کم کم، فرار را بر قرار ترجیح دادیم.