گاهی وادارت می کند...

یادم رفته بود گاهی، شاید چیزهایی کم است...

مثل آدم هایی که به پا داشتن فکر نمی کنند خیلی وقت گذشته از عادت من به چرخ ها.

درد پا هم اضافه شده و مدام دعا می کنم برگردند و برویم. آدم ها رد می شوند و ته دلم غبطه می خورم. از این حس و حال خودم تعجب می کنم و خجالت می کشم که تو که اهل این فکرها و حرف ها نبودی. تو که تا به حال در باب "پذیرش" کلی سخن رانی کرده ای.

درد! و درد گاهی وادارت می کند که صادق باشی! آخ این درد موذی پاهام و روحم را بی قرار کرده. می گویم: آرزوی شعار زده! برو کشک بساب که دل است و خواسته است. با خودت تعارف داری؟

 یاد روزهایی افتاده ام که با عادت کردن مبارزه می کردم و می خواستم به خودم و همه اثبات کنم چرخ ها موقت اند و در زندگی من جایی ندارند.

 موقت نبودند...

 اگر نباشند چرخ زندگی من نمی چرخد.

 

هوس کرده ام که رسیدم خانه، دوباره، "عادت می کنیم"ِ زویا پیرزاد رو بخوونم.

/ 2 نظر / 18 بازدید
رها

هوممم... عادت می کنیم !

دکتر محمد کمالی

سلام هیچ چیز نمی تواند بی خبری را توجیه کند....ای کاش همه گونه ای با خبر شویم... گاهی هم عادت نیست بلکه جایگزینی است ... گاهی هم بد نیست اهل برخی فکر ها و حرف ها شویم... معلم ها معمولا دست از حرف زدن زیاد بر نمی دارند....