قاصدک

پنج شنبه، تو گرمای بعدازظهر، شرایطی پیش اومد که ناچار زیر آفتاب داغ خیابان ولی عصر بودم. یک قاصدک از بالای سر من و دوستم پرواز کرد، بدون هیچ مکثی. هر دو تامون دوست داشتیم قاصدک پیش ما هم توقفی می کرد...

امروز، تو ماشین داشتم به اینکه دیر می رسم اداره فکر می کردم و کفری بودم از راننده هایی که الکی ترافیک کاذب ایجاد می کنند، بدون هیچ انتظاری از هیچ قاصدکی، یک قاصدک روی کیفم نشست...

انقدر حالم خوب شد که بدون هیچ مکثی فوتش کردم و آرزو کردم حال دیگری هم ...

 

+ بابا زنگ زد گفت، چلچراغ هم نامه رو چاپ کرد، آقای خلیلی! ممنون. 

/ 3 نظر / 11 بازدید
رها

من یه بار تو راه پله های فدراسیون قاصدک فوت کردم :)))

ورامین نامه

سلام وقت بخیر وبلاگ خوبی داری خوشحال میشم به سایت ما هم سری بزنی هم تو وبلاگت لینکش کنی تا دیگران بیشتر با شهر ما آشنا بشن هم توش عضو بشی و از امکاناتش استفاده کنی فقط یه خواهش: موقع ثبت نام به جای کد معرف بنویس 446 تا من به عنوان معرفت شناخته بشم خودتم میتونی بعد از ثبت نام به دوستات معرفی کنی و بگی موقع ثبت نام کد معرفشون رو کد عضویت تو بزنن تا علاوه بر استفاده از سایت درامد زایی هم داشته باشی

پريسا

دفعه بعد سلام ما رو هم برسون [لبخند]