نه فرزندی آورده‌ای و نه فرزند کسی بوده‌ای، و هیچ کس همتای تو نیست!

صبح به اداره نرفتم.

به خودم در آینه نگاه کردم. باز چیزهایی در من رشد کرده است.

دکتر گفته بود؛ مراقب حرف S در اندامم باشم! اما پیشرونده ی خفیف، بهتر می داند که از من کار زیادی ساخته نیست.

به مادرم گفتم دفرمیتی بیشتر شده، تا کجا قرار است؟ ... مادرم آینه برداشت. ها کرد مثل آه، و کهنه را محکم کشید به آینه.

 من از کج شدن ستون فقرات متنفرم. دلم می خواهد همه ی سال هایی که کارهای فرهنگی کردم را انکار کنم. شک می کنم به پذیرش... 

 فردا هم به اداره نمی روم...

  

+ دارم تلاش می کنم به دعای 35 صحیفه ی سجادیه فکر کنم...

 

/ 3 نظر / 17 بازدید
مبینا

پیشرونده ها همیشه واقع بین تر از دکتر هایند .

مهیار

حرف جناب دکتر، محترم ولی به نظر من حرف ها زمانی ارزش این اندازه توجه را دارند که بتوان تحت تاثیر آن ها کاری و حرکتی انجام داد! حالا نمیدونم توجه به این حرف جناب دکتر میتونه با حرکت مثبت و موثری از طرف سرکار همراه بشه؟ اگر پاسخ مثبته پس بسم الله، اگه نه که روی این قبیل حرف ها نباید خیلی متوقف شد. به عکس، اخیرا نقل قولی از یه انسان استثنایی خوندم که حداقل برای من جای خیلی خیلی تامل داشت: "شاد بودن، بهترین انتقامی است که می توان از زندگی گرفت"! ارنستو چه گوارا