انگار ندارم!

وقتی که امن ترین حریم جهان، نا امن تر از اون بشه که فکرش رو می کردی، چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ این؛ چه باید کرد، مدام در ذهنم پر رنگ و کم رنگ می شود. اصلا با این سوال می خوابم و بیدار می شوم.

و البته که تعریف امن ترین حریم جهان را تغییر باید داد...

هنوز هم بلد نیستم خودم را در آغوش تو خوب جا کنم، گرچه به تو ایمان دارم! دارم؟ دارم؟ دارم ولی انگار که نه!

من این شب ها و روز ها هـــزار بار، با تو قهر کردم. حرف نزدم و لج کردم به خودم...

 

خب، خیلی ضعیف تر از آن هستم که بتوانم حرف نزنم. خوبی های تو هنوز خیلی معلوم است ... خیلی زیاد معلوم است.

 

/ 4 نظر / 24 بازدید
مهشيد

سلام وبلاگ شما را ديدم قالب ومطالب قشنگي داشت براي افزايش بازديد وبلاگت مي توني به آدرس زير ثبتش کني تا منم بتونم هر روز بهت سر بزنم محلي که وبلاگتو ثبت مي کني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان است و فوق العاده پر بازديد.

رها

ها خب این دعوا ها هم نمکن برای خودشون :)

آذرمی دخت

خداوندا مرا از جایی که گمان نمی کنم یاری برسان