حوله ی آبی

دوست داشتنم را

 پنهان می کنم، در چمدانم، میان غنیمت های براقم، ستاره ها،

 زیر حوله ی آبی

و می روم

دور می شوم

آن قدر دور می شوم

که تو می توانی

هر دختر دیگری را با حوله ی آبی

دوست داشته باشی.

ذرات شکر

ذره

ذره

گم می شوند.

من فنجان را سر می کشم

و نمناکی گیسوان سیاهم را

با حوله ی آبی

خشک می کنم.

/ 4 نظر / 11 بازدید
هاجر

حوله های آبی زیاد پیدا می شود ، اما آدم ها فقط خودشان هستند، خود خود خودشان! و هیچ حوله ی آبی ای نمی تواند هویت شان را پنهان کند :)

ماني مسيحا

قشنگ بود كه خيلي دخترك![ماچ]

گیسو (زهرا.بیک)

آرزو جان، خوشحالم که حرفاتو خوندم... من این مواقع سکوت میکنم ... چراکه سخن گفتن از چیزی که نادانسته و ناگهانی، آدمو به وجد میاره، اصلا ممکن نیست (حداقل برای من)... خیلی از حرفاتو خوندم... احساس میکنم که خیلی خام هستم... باید بیشتر بخونم. [گل][لبخند]