از: من ، به: عادل جان

رانده ای م،

به گنبدِ

همه

همیشه

زیر و بالاش

کبود.

 

خیالی نیست

من هستم!

 

گنبد کبودت

بالای سرم

جای دوری نمی روم

بگذار

چرخی بزنم

در این هبوط اجباری ت.

 

بیا

این بندها را 

باز کن!

 

شاید کنجی

شاید آرامی

عادل جان!

/ 1 نظر / 12 بازدید
مانی مسیحا

الان این عادل که گفتی کی بود؟