سلام آقای رییس جمهور!

صدا و سیما، خبرگزاری ها و روزنامه ها تا مدت ها موضوع نامه ی من و پاسخ ایشان را مطرح و هر سال سوم دسامبر – روز جهانی معلولان- با من مصاحبه می کردند. سازمان بهزیستی در جشن مهرورزی که از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد، پاسخ رئیس جمهور به آن نامه را بر روی بنر بزرگی چاپ کرد و بالای آن نوشت، پاسخ رئیس جمهور به یکی از فرزندان بهزیستی!

هیاهوها تمام شد و ما نمی دانستیم، با استعدادهای خدادای مان، این داشته ها، چه کنیم؟!

و البته ما در سال 1387 به کنوانسیون جهانی حقوق افراد دارای معلولیت هم پیوستیم، اندکی امیدواری و خوشحالی... اما دریغ! دریغ که هشت سال از آن روزها و آن پاسخ گذشت، مشکلات من و دوستانم روز به روز افزایش یافت و ما مانده ایم در حسرت پاسخی که با استعدادهای خدادای مان، این داشته ها، چه کنیم؟!

آقای رییس جمهور!

هنوز هم وقتی می گویند معابر شهر را برای معلولان مناسب سازی می کنند، نمی کنند. این شهر با ما غریبه است. هنوز هم وقتی قانون می نویسند که تحصیل معلولان در دانشگاه ها رایگان است، نیست. هنوز هم وقتی هزینه ای را به ما اختصاص می دهند، نمی دهند. هنوز هم وقتی می گویند تو موفقی چون در جامعه حضور داری، تو ایزوله نیستی، بعد راه های حضورت را مسدود می کنند...
گاهی احساس ها می جوشد و آدم ها برای اینکه خودشان را تبلیغ کنند یا دین شان
را به مذهب ادا کنند، ما را هم می بینند، توجهی، نگاهی، یادی و بارقه ی امیدی که شاید ... اما باز احساس ها فرو می نشینند و ما می مانیم و رسمیتی که نداشته ایم.

آنچه را می دهند در هیاهوی تبلیغات هبه می کنند. بعد بودجه ها کم می شود، تهدیدمان می کنند. بودجه ها تمام می شوند و در سکوت آنچه را می دهند، به
سادگی می گیرند. انگار قانون ها اینجا اگر غبار فراموشی نگیرند و اجرایی شوند عمرشان چند صباحی بیشتر نیست. اینجا ضمانت حقوق یک انسان را به منابع مالی حواله می دهند!

آقای رئیس جمهور!

ما با سختی به مدرسه و دانشگاه می رویم! با سرسختی به اجتماع راه پیدا می کنیم. خانوادهای ما روز به روز برای پرورش استعدادهای ما، بدون امکانات،
معلول تر می شوند. ما اگر خوشبخت باشیم به سختی شغلی، متناسب با شرایط جسمانی خود پیدا می کنیم و مدت ها زمان لازم است تا به کارفرما اثبات کنیم، ما می توانیم. ما به سختی تلاش می کنیم تا جسم مان دیرتر از کار افتاده تر شود و به سختی قهرمان ایران و جهان می شویم...

جناب آقای دکتر روحانی! رئیس محترم دولت تدبیر و امید

لطفا پیش از اجرا، چند لحظه، به آرزوی من فکر کنید:

من پدر و مادرم را دوست دارم ولی به خاطر خودم و همه ی افراد دارای معلولیت ایران، کاش مدتی هم فرزند شما بودم...  هیچ بعید نبود، با همه ی توکلی که به عنایت پروردگار دارید، گاهی نگران فرزندی شوید که حتی شهرهای این کشور هم او را به انزوا می رانند.
گاهی نگران روزهایی شوید که در کنار فرزندتان نیستید... یقینا قلب شما هم آکنده از
اندوه می شد. کاش شما هنوز هم چند روزی رییس دولت ایران نبودید و باز فرصت داشتید به سرنوشت و آینده ی فرزندتان و قانون های اجرا نشده، قانون هایی که تضمینی برای اجرای آنها نیست، فکر کنید.

کاش فرزند شما بودم، فرزندی که نمی بیند. نمی شنود. بالا بردن یک لیوان آب برایش بزرگ ترین خوشبختی است. فرزندی که زبانش گویا نیست و فرزندی که ذهنی
کم توان دارد ولی دلش دریای مهربانی است...

آقای رئیس جمهور

پیش از آغاز بدانید که ما صبر کردن را هر روز، هر شب و هر لحظه زندگی می کنیم اما نمی خواهیم آنقدر به دیروزمان نگاه کنیم که امروزمان تنها به احسنت گفتن بگذرد. ما می فهمیم امروز اگر با دیروز فاصله دارد، بهایش گذر زمان بوده است.
افق پیش روی ما فرداست و ایمان داریم به خدا.

ما در انتظار اجرای عدالت در دولت تدبیر و امید به آینده می اندیشیم.

آرزو قنبری

25خرداد 1392

Ghanbari.82@gmail.com

/ 1 نظر / 17 بازدید
مهیار

سلام به آرزوی عزیز که قلمش تجلی کلام و زبان گویای آرزوها و مطالبات هزاران هزار شهروند دارای معلولیت و خانواده های صبور و نجیب آنهاست. نامه سلام دوباره ات به رئیس جمهوری را مانند نامه 8 سال پیش خواندم و اینبار هم آرزو کردم به پاسخی صرفاَ کلامی به نامه ات بسنده نشود و شاهد تحقق آرزوی به حقت ـ که خواست قلبی میلیون ها انسان دردمند محروم از عدالت اجتماعی و حقوق انسانی و قانونی است ـ در این آغاز دوباره باشیم. به قول شهرام عزیز: "آرزومند{تحقق}آزوهایتان هستیم!