حبیب های خدا

این عمو جان ما پنج شنبه و جمعه ها را اصولا در منزل فامیل زن، نزدیک تهران، به سر می برند و شب های شنبه رأس ساعت ده، یاد برادر و متعلقین می کنند و امان از زن عمو جان که تا به یک بامداد یکشنبه نرسیم دل از جاری و برادر شوهر نمی کنند و اصلا خمیازه ها، کشش های عضلانی و زبان بدن ما برای شان مهم نیست. 

هر چه هم از شروع ساعت کاری عموی عزیز سوال کنیم، هر بار تعجب عمیقی کنیم که هفت چقدر زود است! از زندگی کارمندی و ساعت منظم خواب بگوییم بعد عذر خواهی کنیم، به اتاق برویم ... افاقه نکند که بساط خنده، سر و صدا و حتی دیدن سریال های یخ تلویزیونی مورد علاقه شان به راه خواهد بود.

 

و ما همچنان یکشنبه های خوابالوی غرغرویی با پدرمان و حبیب های خدا داریم.

 

 

+ "شب نشینی با تماس قبلی، در صورت اعلام آمادگی میزبان از ساعت 8:30 نهایتا الی 10 مجاز است!" صبــح هـای شنبه، در مسیـــر اداره، هـی مـا به بابا می گوییم یک روزی پرینت این جملـــه را می آوریم و سر در خانه می چسبانیم، هی بابا به ما نگاه های خاصی می کند!

+ تازه قید زمانِ "هر سه ماه یک بار" رو برای خاطر بابا از جمله حذف می کنم ...

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
رها

و چه عموی خوشششششششششحالی دارین شما خانومممم:)

امیر

آرزو جان برای من هم این وضعیت زیاد پیش میاد کاملا درکت میکنم