دلم می خواد از روی زمستون بپرم و پاییز رو به بهار وصل کنم

انگشت های لجوج و کابوس ها و خاطره های mild progressive و کابوس هایی که خفه شون می کنم در لحظه.

روزهای کاری تکراری و خیره شدن به پنجره ی روبه روی میزم. منظره آهن و سیمان و ...

تقویت لیسنیگ و ...

نوشتن اجباری نامه به شهردار و تهوع از نوشتن حرف های تکراری

تمرین هایی که کند پیش میرن و خسته ام کردن و توپ هایی که به سختی توی دست نگه می دارم

کار خواهر کوچیکه و اینکه سلامتی تا کجا و چه حدی ...

دوست هایی که رفتن و هستن و نیستن و دلتنگی های ننوشتن قصه و نخواندن کتاب و فاصله ها و نوستالژی های آخر پاییز شاید...

 

و خدایی که تنها شنونده ی آگاه و پوشاننده عیب ها و غم هاست.

که دردم از یار است و درمان نیز هم ...

/ 1 نظر / 9 بازدید
رها

خانوم اگه غر بزنی ما به برو بچ میگیم نامه به نماینده شورای شهر و مجلس و ... رو هم برن تو خطشااااا گفته باشم :)))