little miss sunshine

 

لیتل میس سان شاین رو دوست عزیزی برام سوغات آورد.

درست همون روزهایی که داشتم به ضعف دست هام خیلی فکر می کردم و ذهنم درگیر بود.

و حالا چند وقت پیش ها، به این عکس رسیدم و این روزها به انگشت های نافرمانم فکر می کنم.

این یادگار عزیز یک جور هایی انگار با دست های من ارتباطی داره...

این روزها خیلی به این لیوان، بیماری پیشرونده و معلولیت های ناگهانی فکر می کنم...

/ 4 نظر / 18 بازدید
مانی

من هم دوباره داشتم می‌افتادم توی چاله فکر کردن به بدن دارای معلولیت...می‌دونی که چاله از چالش بدتره! یکمی از تن نوشتم و بعد به صورت ناخودآگاه مواجه شدم با موقعیتی که برای مردم از تن بگویم... الآن حالم بهتره.

غزال

یادگاری از دوستای خوب حتی اگه یادآور درد باشه، دلنشینه. سودایی عزیز خواند مرشد و مارگاریتا را توصیه می کنی لابد. نه؟